انقلاب۵۷
انقلاب ملت(و نه مردم)ایران در سال ۵۷ ناآگاهانه ترین حرکت ملی قرن ۲۰ بود.ملت ایران زمانی که اتقلاب کرد دقیقا نمی دانست چه می خواهد.از هر کس هم که که می پرسیدی حتما دلایل خاص خودش را داشت.یکی می گفت می خواهم آمریکایی ها را بیرون کنم.دیگری می گفت می خواهم در کاباره ها را تخته کنم.اما…مسلما این موارد بیانگر یک ایدئولوژی مشخص که همگی بایستی بر مبنای آن گام برمی داشتند نبود.وجه دیگر این ناآگاهی در پای صندوق های رای نمود پیدا کرد.مثلا رای دهندگان(که به غیر از انتخاب حکومت اسلامی و سلطنت راه سومی نداشتند!) نمی دانستند که قرار است دیه ی زنان نصف شود و یا روسری سرشان کنند(این ها مثال هایی بسیار کوچک و ابتدایی اند).کما اینکه در طی هفت ماه فاصله که بین دو رفراندم فروردین و آبان ۵۸ بود؛شاهد ریزش-نزدیک به-سی درصدی ریزش آرا بودیم(یعنی وقتی کم کم اذهان عمومی نسبت به ماهیت حکومت اسلامی در حال روشن شدن بود).در این جا شاید برخی دچار اشتباه شوند و خواستگاه مردمی را اسلام در نظر بگیرند،در حالیکه این نظریه خلاف واقعیت است.چرا که به قولی مردم با دینشان مشکلی نداشتند که بخواهند انقلاب اسلامی را راه اندازی کنند و از طرفی هم محمدرضا شاه با اسلام مخالف نبود و حتی سلطنت خود را موهبت الهی می دانست و ایمان داشت که دست بریده حضرت عباس بارها و بارها او را از خطرات مهلک نجات داده است.پر کاربرد بودن اسم رضا در خانواده ی پهلوی،سفرهای زیارتی،بهره گیری از روحانیت در دربار و مسائلی از این دست می تواند گواه این امر باشد.هم چنین می توان به سرکوب نکردن مراکز اسلامی اشاره کرد.چرا که رژیم شاه که مارکسیسم را بزرگترین تهدید علیه خود تلقی می کرد،طی سال های ۵۷-۱۳۳۲ بیش تر قدرت خود را علیه کمونیست ها به کار برد.این در حالی بود که طی این مدت هیچ فعالیت سیاسی مستقلی مجاز شمرده نمی شد.به گفته ی سعید امیر ارجمند،در اواخر دهه ی ۱۳۴۰و۱۳۵۰ گاهنامه های مذهبی منتشر شد،کتاب های مذهبی دست به دست می گشت و تعداد زیادی انجمن های مذهبی در میان افراد عادی به سرعت شکل گرفت۱٫در همان حال تمام شبکه ی موسسات مذهبی،مثلا مراکز آموزش دینی و مساجد اجازه ی فعالیت داشتند.در نتیجه هنگامی که یک خلا آشکار مشروعیت به وجود آمد-و رژیم شاه به طور قطع نتوانست این خلا را پر کند-مارکسیست ها به نحو موثری از دسترسی به مردم و ارتباط با هوادارانشان بازداشته شدند در حالیکه اسلامگرایان تندرو شبکه ی حاضر و آماده ای را در اختیار داشتند.
انقلاب ۵۷ یک ضرورت تاریخی بود.اراده ی این یا آن نیروی سیاسی نمی توانست مانع وقوع آن شود.عوامل عینی و ذهنی در آن زمان انقلاب ۵۷ را اجتناب ناپدذیر کرده بود.این اجتناب ناپذیری به این دلیل بود که در دهه ی ۴۰ به گونه ای همه-حتی در سطح جهانی-انقلابی بودند و البته کشتی به گل مانده رژیم شاه نیز مزید بر علت بود.چرا که این رژیم کاملا به بن بست رسیده بود.اقتصاد،سیاست و فرهنگ آن رژیم گرفتار تناقض هایی لاعلاج شده بود و دیکتاتوری چون محمدرضا پهلوی،به همان اندازه که در برابر مردم زورگو و بی انعطاف بود در برابر قدرت های امپریالیستی بی اراده بود و سر تسلیم فرو می آورد.هم چنین در دوران سلطنتی شکاف طبقاتی عظیمی در جامعه حاکم بود؛ثروت اقلیت ناچیزی که به هزار فامیل مشهور بودند از پارو بالا می رفت و در مقابل هزاران هزار کودک،به قول خسرو گلسرخی،به یک تب دو ساعته می مردند ….
اما ثمره ی انقلابی که یک پروسه ی زمانی سی ساله را پشت سر گذاشته.نباید ان قدر سیاه ببینیم که از واقعیت ها به دور باشیم.ایران ما در طی این سی سال قطعا پیشرفت هایی هم داشته اما به هیچ وجه متناسب با مطالباتی که مردم آن روزها را به خیابان ها ریخت؛نیست.سطح توقع مردم با تزریق پول نفت توسط شاه آن قدر بالا رفت که غیرقابل کنترل شود.از طرفی هم حکومت آریستوکراسی پهلوی،اپوزوسیون ها را از واقعیت های موجود برای اداره ی یک جامعه دور نگه داشت.وگرنه بحث آب و برق و اتوبوس مجانی(!)مطرح نمی شد تا سطح توقعات به مراتب بالاتر هم برود.اما برای پسرفت هایی که در مورد مسائل اجتماعی و انسانی داشته ایم چه بهانه ای هست؟ارزش های اخلاقی در جامعه ای که مدعی معلم اخلاقیت بودن را دارد؛روز به روز بیش تر فرو می ریزد.با وجود تمام فراز و فرود هایی که این انقلاب از سر گذرانده است،آنچه به عنوان یکی از بزرگترین مشخصه های آن به شمار می رود،نظم(بی نظمی)لیبرالی است.به بیان دیگر سرمایه داری ایرانی در کلی ترین وجه اش به همان مسیری می رود که پیش از این تکانه های عظیم اجتماعی می رفت پس به ناچار همان مشکلات،اما در ابعادی بس عظیم تر،گریبان گیر شده است:فقر،حاشیه نشینی،تورم لجام گسیخته،در کنار ثروت های بادآورده.تضاد فراگیری که ما امروز شاهد آنیم در کلماتی چون:کوخ و کاخ،گرسنگی و پرخوری،کودکان و زنان خیابانی و خیل عظیم بیکاران در برابر نورچشمی ها و رانت خواران چند پسته و چند شغله؛نمی گنجد.برج های چند ده طبقه در کنار ۸ میلیون حاشیه نشین(یک هشتم جمعیت شهری)از باقرآباد،اسلام شهر،خاک سفید و پاکدشت تا شیرآباد زاهدان.از کپرنشینان جنوب تا محاصره شدگان در شن های روان بلوچستان.بنا به نوشتهی روزنامهی سرمایه، تا کنون حداقل چهار نوع خط فقر نسبی، مطلق، شدید و خشن در ایران تعریف شده است اما اجماع در مورد یک تعریف کلی و واحد صورت نگرفته است. بر اساس همین تعریف و به گواه آمارهای روزنامه های رسمی و مقامات وقت(که معمولا چنین آمارهایی با واقعیت هم فاصله دارند!) ۱۰ درصد مردم در زیر خط فقر مطلق قرار دارند- یعنی حداقل کالری لازم برای زنده ماندن به آنها نمیرسد و در مرگ تدریجی قرار دارند.- ۱۵ درصد مردم در خط فقر نسبی قرار دارند- یعنی فقط زنده هستند- بهعبارتی دیگر ۲۵ درصد مردم در نبرد روزانهی مرگ و زندگی قرار دارند. و ۶۰ درصد از مردم هم در حد معیشت زندگی میکنند- یعنی میتوانند روزگار خود را بگذرانند۲!!حال بگذریم از آماراعتیاد که هرساله چه افزایش چشمگیری که نمی یابد،مشکلات روانی مردم که دیگر طبیعی شده است و…
تکیه ی نوشته ام را ناآگاهی قرار دادم چرا که معتقدم اگر سطح فرهنگ سیاسی و آگاهی جمعی بالا بود،از همان ابتدا،اگر ملتی که بر ضد بی قانونی و نبود آزادی انقلاب کرده بود،با اعدام بدون محاکمه و گرفتن اموال مخالفت می کرد؛بی تردید این روال عادی نمی شد و مسیر انقلاب به این راه پر هزینه و پرتضاد کشیده نمی شد.
پی نوشت اول:شورشیان آرمانخواه،مازیار بهروز،ترجمه مهدی پرتوی،چاپ دهم ۱۳۸۶پی نوشت۲:روزنامه سرمایه،شماره ۸۵۶،چهارشنبه ۲۴مهر۱۳۸۷پی نوشت۳:اگر این پست مورد استقبال قرار گرفت طی چند روزهای آینده با پستی تحت عنوان انقلاب ۵۷ (۲)به روز خواهم شد.
پی نوشت۴:بالاخره خاتمی تکلیف خودش را با مردم مشخص کرد.هر چند پادزهر اصلاحات از مدت ها پیش ناکارآمدی خودش را به همگان نشان داده است…
پی نوشت آخر:هیچ حس خوبی نسبت به این روزهای بی روزن ندارم.

ما ایرانی ها وقتی می شنویم که دین در خطر است عقلمان سست می شود و دیگر به چیزی فکر نمی کنیم جز اینکه: آخ کافر شدیم.
سلام.
ا…
“روزهای بی روزن” حق کپی رایت دارد…
سلام چطوری حالت خوبه؟
انقلاب همیشه ناخوشایند بوده هر چند که انقلابیون آن را مقدس می دانند
سیمین سلام…جمهوری اسلامی غلبه ی جهل بر ظلم بود…ظلم رفتنی اما جهل به طول یک تاریخ ماندنی است….دراین باره مطلب مفصلی دارم که خواهم نوشت.
سلام
تلقی مردم از انقلاب ۵۷ مانند انسان مار گزیده است که از ریسمان سیاه وسفید می ترسد
اگر میخواهی هنرمندان را ببینی از دور ببین ، دلنشین ترند
سلام سیمین
عالی بود عزیز اما کافی نبود
موفق باشی هر روز بیشتر
شاید چون می دونم شکنجه یعنی چی….بعد هم بی دلیل یا شاید هم با دلیل معتقد به برابری زن و مرد هستم و از هر چیزی که نابرابری را به رخ بکشه بیزار میشم…دوست دارم قدرت ات را روز به روز بیشتر ببینم…
سلام و عرض ادب
ممنون از اظهار لطفتون به قارقاری
مطلب منصفانه ای نوشتید
از آشنایی با شما خیلی خوشحالم
شاد باشید و سلامت
سلام
دوست عزیز تحلیل انقلاب بهتر از این نمیشد یا شخصا نمیتوانستم تحلیل بهتر و جامع تری ارائه دهم !
nemidonam dige vali ma kheyli khatar nakim movazeb bash !!!
کف کرده ایم ولی دل کشیدن نداریم
وگرنه میکشیدیم
حوض بدون شاه عباسی
تاپ تاپ عباسی
سلام.آیا میخواهی مابین ناآگاهی ملت ایران با ضرورت تاریخی نسبتی برقرار کنی؟خوب سیمین جان وقتی شما در سطر اول می گوئید حرکت ملی،چطور توقع دارید به نتیجه خرد گرا برسید؟مگر جنبش ملی از نطفه عقلانی برخوردار می شود.تازه محمد رضا شاه که از همه ملت ایران ناسیونالیست تر بود.وضمناًاعمال مذهبی شاه تنها نوعی ابزار ماکیاولیستی حفظ قدرت بود…اگر بخواهم ادامه بدهم باید به سطر به سطر مقاله ات ایراد وارد کنم.البته ایرادات من لزوماً درست نیستند چون درک منند.با این حال باید نگارش مطلبی درباره یک رویداد تاریخی دقت بیشتری به خرج دهید.اینکه آخر الامر بگوئیم چون ملت ناآگاهند پس با این زبان می نویسیم توهین به همین مردمی است که ما دغده آگاهیشان را داریم.تقلیل زبان با تقلیل اندیشه دو امر متفاوتند.من صریح بگویم که شما در تحلیل بین اتخاذ موضع راست و چپ مرددید.البته جسارت تو در نوشتن این گفتار ستودنیست اما گاهی جسارت صرف مارا به ورطه رمانتیسیم می اندازد.بهتر است این سوال بنیادین را مطرح کرد:
چرا توده ها با وجود اذعان به استثمار شدنشان دوباره و دوباره به بازتولید شرایط به نفع فرادستان دامن میزنند؟
سلام خوبین ؟……خوب بدترین اتفاق عقب افتادن فکر و فرهنگیه….بیشتر شدن هر روزه خرافات….باورهای پوچ مذهبی…تعصب های افراطی……در کنار بدبین شدن …دشمن شدن مردم با همدیگه……..داشتن بدترین وجه در سطح جهانی…….از بین رفتن کمترین حقوق انسانی….حالا آزادی که جای خود داره……
سلام..بالاخره شما هم از منظری جریان انقلاب رو تحلیل کردی! نظر خاصی نمیتونم بدم…به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا
سلام به شما
ممنون از یاد داشتی که پای شعر سیاهکل گذاشتید
زنده باد آزادی- برابری – حکومت کارگری !
ببینید تحلیل من از ان قلاب .. در مسئله نااگاهی و شور بالا و شعور نزدیک به صفر .. با نوشته شما همخوانی دارد .. و گرنه شما در جایی از اجتباب ناپذیری انقلاب حرف می زنی و در جایی این بی شعوری را به مصادره اموال و اعدامهای اولیه مربوط می دانی .. و در جایی ارمانگرایی را در ان زمان جهانی دانسته و همه کاسه کوزه ها را به گردن ارمانگرایی می اندازی ..و هیچ از مذهب شیعه و خمینی مرتجع که در راس این جنایت بود را به اصل قصیه انقلاب اسلامی نمی رسانی .. مگر می شود اخوند مرتجعی که فارسی را هم بدرستی نمی توانست صحبت کند و اسلام عزیز را هم می خواست پیاده کند که کرد .. یک نظام معقول و منصف پیاده کند ..
این جمله شما هم باز حرف بسیار دارد که انگار و هنوز به دستاورد ان انقلاب دل بسته اید و اخرش هم نمی گوئید ان چیست «« اما ثمره ی انقلابی که یک پروسه ی زمانی سی ساله را پشت سر گذاشته.نباید ان قدر سیاه ببینیم که از واقعیت ها به دور باشیم.ایران ما در طی این سی سال قطعا پیشرفت هایی هم داشته اما به هیچ وجه متناسب با مطالباتی که مردم آن روزها را به خیابان ها ریخت؛نیست ««
من تحلیل شما را نتوانستم بدرستی متوجه شوم .. به این رسیدم که انگار شما انسانها را مهرهای بازی شطرنج می دانید که اجتناب ناپذیر انقلاب می کنند ..
به فرض اگر حزب توده و اکثریتی نبود و سیاست امام ضد امپریالیستی نمی توانست جا انداخته شود .. و یا اگر پروژه شریعتی .. طالقانی نبود .. جوانان ایرانی به مجاهد ین کمتر می پیوستند .. و و های دیگر ..
بدرود
سلام. خسته نباشی.
اصل انقلاب برای همه ی مردم چیز دیگری بود.
نمیشه اتحاد و یکپارچگی همه ی مردم را برای تغییر اوضاع اجتماع وقت خودشون نادیده گرفت..
ولی بزرگترین مساله ای که باعث شد الان به این جای کار برسیم این بود که
متاسفانه راه و هدف درست و کم غلط انقلاب به بی راهه رفت و مورد سو
استفاده تنها غشر خاستی از مردم قرار گرفت که آتیشش همه ی مردم رو فراگرفت….
سلام
سرکار خانم روزگرد امید وارم خوب و شاد باشید
—–
اگر می بیند همه از یک کار یا یک حرف و عمل شما تعریف و ستایش کردند بدانید که یک جای کارتان ایراد دارد
—-
مطالعه ی این کتب برای آشنایی واقعی شما از انقلاب ایران مفید به نظر میرسد
۱- ایران بین دو انقلاب – نوشته ی یرواند آبراهامیان
۲- بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ایران – نوشته ی دکتر منوچهر محمدی
۳- مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ایران – نوشته ی دکتر صادق زیبا کلام
۴- ما چگونه ما شدیم – نوشته ی صادق زیبا کلام
۵- تاریخ تحولاب ایران ار ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ – نوشته ی علیرضا ازغندی
۶- خاطرات اسداله علم
۷- خاطرات موچهر اقبال
۸- خاطرات حسین فردوست
۹- خاطرات ۵۷ سولیوان
۱۰- خاطرات برژنسکی
—–
سیسم دیویس معتقد است : به علت رشد نگهانی قیمت نفت در ایران و افزایش خواسته ی مردم باعث گردید شاه از برآورد سازی خواسته های مردم ناتوان بماند و کاهش شدید قیمت نفن در ۲ سال آخر باعث نگردید که تقاضای ملت {مردم} کاهش یابد بلکه رو به فزونی گرایید
محمد رضا شاه اعتقاد به سکولاریم بود
رضا شاه معتقد به نابودی دین !!!
حال یک تضاد ایجاد مگردد. محمد رضا شاه نتها سکولار بود بلکه خواهان سیاست بدون روحانیت بود.
محمد رضا شاه با ایجاد دانشگاه دینی سعی در از بین بردن اقتدار مالی و جایگاهی حوزه علمیه نمود.
محمد رضا دین را عاملی برای مشروعیت میدانست
رضا شاه با عدم مشروعیت همواره روبرو بود اما محمد رضا شاه با بحران مشروعیت !!!
محمد رضا دین را در ظاهر قبول داشت و برای از بین بردن این بحران{ ظل الله } را برگزید .
اگر محمد رضا دین را قبول داشت و معتقد به ایمان به دین و رسول خدا بود پس پاسخ این سوالات مرا بدهید :
۱- چرا محمد رضا دارای انحراف جنسی از زمان ولیعهد بودن داشت
۲- چرا محمد رضا بعد از قیام ۱۵ خرداد۴۲ عرصه را برای فعالیت گروه های مذهبی به حدی تنگ نمود که نتیجه اش فعالیت مسلحانه ی گروهای مذهبی گردید
۳- محمد رضا را فردی مذهبی و ناسیونالیسم معرفی نمودید پس چرا شاه مصدق را تحمل ننمود مگر نه اینکه سیاست موازنه ی منفی مصدق در راستای ناسیونالیسم ایرانی بود ؟{نقش واشنگتن و لندن را در کودتا کاملا می پذیرم}
۴-آیا لزوما این نکته را نادیده میگریم که مردم ایران ستنی و مذهبی بوده و هستند ؟؟؟
۵-شما عامل انقلاب ایران را آنارشی و تهی از آرمان و هدف دانسته اید که عامل مذهب عاملی اصلی نبوده و اقصاد مقشی نداشته – اگر اینگونه است پس چرا حزب توده به عنوان قوی ترین و منسجم ترین حزب نتوانست انقلاب ایجاد کنند
پس چرا لیبرال ها – پان ایرانیسم ها – ناسیونالیسم ها – نهضت آزادی و … نتوانستد پیروز گردند ؟
——
عوامل انقلاب ایران را قبلا برایتان بیان نمودم اما همچنان شما بر نظرات خود پافشاری می کنید
انقلاب ایران آگاه ترینانه انقلاب بود حتی آگاهانه تر از انقلاب فرانسه چرا که فرانسنه از پادشاهی مطلقه به همان پادشاهی مطلقه روی آوردند اما با تغییر خاندان سلطنتی – بعد به مشروطه رجوع کردند – بعد ناپلیون سوم باز مطلقه به ارمغان آورد و بعد نظام جوهوری بود و بعد باز در جمهوری سوم مردم به نتیجه ی خود رسیدند { این یعنی اوج ناآگاهی از انقلاب }
به این نکته توجه کنید :
توده ای – مجاهد – فدایی – ینیادگرا – لاییک – مسلمان – مسیحی – پان ها – و …
همه به دور انقلاب حلقه زده بودند و جالب تر این که همه به رهبری امام خمینی اعتقاد داشتند { رهبری که دینی – روحانی – مسلمان – ضد شاه و حکومت پهلوی بود }
—–
برای آگاهی شما ضروری میدان که ذکر نکم که از سال ۴۵ تا ۵۷ شاه روابط بسیار دوستانه ای با شوروی داست که به قرارداد های عزیم تجاری و باگرگانی منعقد شد که فقط در یک مقطع زمانی به علت انقلاب عراق و حماین شوروی از عراق روابط تیره گشت !!!
—–
تحلیل نویسنده فوق {سعید امیر ارجمند} مبنی بر : در اواخر دهه ی ۱۳۴۰و۱۳۵۰ گاهنامه های مذهبی منتشر شد،کتاب های مذهبی دست به دست می گشت و تعداد زیادی انجمن های مذهبی در میان افراد عادی به سرعت شکل گرفت۱/در همان حال تمام شبکه ی موسسات مذهبی،مثلا مراکز آموزش دینی و مساجد اجازه ی فعالیت داشتند …. ———-} دو جهت دارد یکی پخش نشریات فوق به علت محو حوزه علمیه بعد از فوت آیت ا… بروجردی با این اوهام برای شاه که بعد از فوت ایشان حوزه دارای فقدان رهبری سا و از مرکزیت می افتد و با نیت دولتی کردن دین { باز هم می گویم – دقت کنید : دولتی کردن دین }
و نکته ی بعدی در مورد اجازه ی فعالیت مساجد و آزادی گروه ها : این نویسنده کم سواد { بی سواد } ۱۵ خرداد را فراموش کده اند که تاریخ را تا پایان دهه ی ۴۰ ذکر کرده اند ؟؟؟ و یا دستور ساواک و شاه مبنی بر عدم صحبت ار عاشورا و محمرم و ربط دادن عاشورا به سلطنت پهلوی را فراکموش کرده اند ؟؟؟
شک نکید که اگر نویسنه با علقیات ذهبی دست به نگارش تاریخ بزند ذره ای قابل اعتماد نیست …
—-
انقلاب ایران انقلابی طبقه ای نبود … انقلاب ارزشها در مقابل ضد ارزش ها بود
ارزش های اسلامی … توده ای … بنیاد گرایی … ملی گرایی و …
ناسیونالیستی شاه برای مشروعیت خود بود.
موفق باشید …