برادر غرق خونه
“شبنورد”
شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه
برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه ش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و توفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل سوزان های
برادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و همزنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
(اصلان اصلانیان)
ساعت ۳:۳۰ بامداد امروزبا حمله ی وحشیانه ی نیروهای لباس شخصی و انصار حزب الله به کوی دانشگاه تهران،دانشجویان کوی بر اثر ضربات گلوله،زنجیر،باتوم و چماق مجروح شدند…
تکرار ۱۸ تیر ۷۸؟کمی وخیم تر؟
ایستادگی در برابر این کودتای سیاه نهایتا چه نتیجه ای را در بر دارد؟
و چه خوب گفت مهدی کروبی،این روزها بی شک عزای عمومی است…
salam
delam mikhad gerye konam baraye marge razeghi
razeghy par par shod bagh dar chele neshast to be khak oftadi kamare chele shekast
ma neshastimo tamasha kardim
dellam mikhad gerye konam bara nabudie eshghe bara zavale asheghi
vase khodam vase iran vase mardome iran
vase arzesh haye sukhte o khakestar shode
delam mikhad gerye konam
salam
nemidunam chi mishe shayad az khabi ke si sale mardom raftan bidar beshan va unaee ke khabe amigh tari hastan o ya khodeshun ro be khab zadan bidar konan
arezum piruzie na be khatere mir hossein ya karoubi be khatere inke bi shour farz shodim
چرا برادرای منو باید بزنن؟ بکشن؟ چرا؟ چرا این پچه های پاک و بی گناه باید قربانی بشن؟ من دلم آتیش می گیره و قتی این صحنه ها رو میبینم و کاری از دستم بر نمیاد. تا کی می خوان مردم رو عذاب بدن؟
من اگر برخیزم… تو اگر برخیزی … همه برمیخیزند…
سلام…..بعضی وقت ها اصلا به نتیجه کاری که دارم انجام میدم فکر نمیکنم چون ممکنه باعث دلسردی بشه…….و این رو هم میدونم هیچ کاری بی نتیجه نیست حالا شاید نتیجش مال زمان های بعد از این باشه….
ندای من غرق خون است ..
بردار بسیج و پاسدار تیر خلاص زن جسور است
درود بر دوست عزیز
چه بد روزگاری است
واعظان بر منبر نشسته و بر دین بدعت میگذارند
خدایا فریاد رسی باید
منتظر حضورت در ساغر مینایی هستم
خشکسالیست زمانی و نمی بارد ابر
دیرپایی است که جویبارها خشکیده
دیگر از باد بهاری خبری نیست که نیست
گویی اندیشه آن را دارند
که همه باغچه ها همچو بیابان بشود
روز را خسته کنند
چشمه را تشنه لبالب پر سنگ
گر یکی قطره بیفتد به زمین
باد میآید و ابرها پراکنده شوند
به امید نم باران و تب چشمه نباید بنشست
گرتو رویای بهاران داری
سبز اندیش وبیا سبز شویم
گربکشندهستند گرنکشندنیستند اماتاکی؟
اندکی صبر سحر نزدیک است