این اول کاره، بشین بشمار حادثه هارو

سرم را به دیوار می کوبم. آن قدر درد می کند که ضربه ی دیوار برایش چندان کاری نباشد. کاش می ترکید. کاش منفجر می شد! فکر اینکه چطور آن هایی که جای من به بند کشیده شده اند امشب را به صبح می رسانند، دیوانه کننده است…
مثل اینکه روزهای بد تمام شدنی نیستند. صحنه های امروز شنیع بودند. غیر قابل توصیف.
از دوران کودکی گوشهامان دائما می شنید که رنگ عاشورا سرخ است؛ امروز چشمانمان دید. در دیده ها ابهامی چون شنیده ها نیست. و البته لخت و بی پرده است.

ما پیروزیم
اما کاش شهدای تا ابد زنده ی امروز نیز
در صبح آزادی
پایکوبی می کردند…

پی نوشت اول: تیتر برگرفته از متن ترانه ی “آخرین زمان” شاهین نجفی است.
پی نوشت دوم: عده ای دست از سر شبکه های جذاب صداوسیما ی جمهوری اسلامی برنمی دارند یک عده هم دست از سر بی بی سی فارسی! تا کی آخه…؟!
پی نوشت آخر: بعد از “مراسم تشییع جنازه ی آقای منتظری” و دیدن چنین خیل عظیمی در قم حس خوبی داشتم که الان بعد از “عاشورا” به هیچ وجه چنین حسی رو ندارم. دوباره ریختم به هم! نمی دونم چرا!

۱۸ نظر

شورشگراندی ۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۱ ق.ظ

فکر کنم .. سیمین عزیز .. این اچمزی .. مختص شما نیست ..
گریبانگیر .. چپ و کمونیست هایی ست که قدرت درک و تحلیل اوضاع را بدرستی ندارند ..
فکر می کنند از قیام مذهبی حسین می توان به سوسیالیسم رسید .. البته من خیلی چکیده وبدون پرده بگویم که .. بسیاری در لفافه ها و پیچ هایی مسائل را می پیچانند که به نظر می رسد درست وواقعی تحلیل داده اند ..
اما .. عملشان را که می بینی .. معلوم می شود که ای با با .. نزدیک به همه این بنی بشر مدعی چپ و کمونیست و روشنفکر و مدرن .. سکولار و لاییک …ً …ایرانی در پیچ منتطری گیر کرده اند ..

در پاسخ به شورشگراندی ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۷ ق.ظ

یا من نگارش بدی داشتم یا منظورم را بد متوجه شده ای رفیق. من به هیچ عنوان معتقد نیستم که از یک قیام مذهبی می توان به سوسیالیسم رسید. باورهای مذهبی را با تفکرات چپ چه کار !؟
منظور من این بود که از کودکی پدران و مادران ما -ما در این جا منظور من و امثال منی است که از دل یک خانواده ی مذهبی و یا لااقل سنتی با گرایشات چپ بیرون آمده – و البته جامعه ی سنتی و واعظان حکومتی به اجبار قصد داشتند عاشورا و آن قیام را الگوی ما کنند. چنین باورها و داستان هایی را شنیدیم بسیار هم. اما من آموخته ام آنچه را می بینم باور می کنم- در این جا واژه ی دیدن فقط در مقابل شنیدن قرار می گیرد- امسال از قضا، در سالگرد چنین واقعه ای اما خونین بودن را به چشم دیدم. مردم بی دفاع و ظلم دیده ای که در یک جنگ خیابانی نابرابر از جلادان کتک می خوردند و در تف و کف و خون و آه خودشان غلت می زدند… برای من این حقیقت بود. چیزی که خود می آفرینیم و در فردای ما تاثیر گذار خواهد بود اصل است نه آن قیامی که-گیرم به حق- ۱۳۷۰ سال پیش رخ داده. قصد مقایسه هم نداشتم. اما خواستم به آن هایی که هنوز در گیر و دار مذهب اند- که البته تعدادشان کم نیست- بگویم اگر رنگ عاشورا را سرخ می دانید، آنچه امروز دیدم نیز…
من مدت زیادی است که پیچ منتظری را رد کرده ام و البته دست به ستایشش نمی زنم. از نظر من منتظری در یک مقطع زمانی خاص بخشی از وظیفه ی انسانی اش را ادا کرد. بعد ها شاید در این باره در همین وبلاگ بیش تر نوشتم…
دست نوشته ی من ایدئولوژیک نبود. بیش تر دل نوشته ای بود از یک روز سخت، همین…

miladدی ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ق.ظ

جالب است که انها با زور شرکت دولتی و بیسکوییت و چای میرن ما با زور باتوم باس اعتراف کنم که اگه کیک یزدی داغ میدادن منم با اتوبوس مدرسه میرفتم

شورشگراندی ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۷ ب.ظ

سیمن جان من دوباره خواندم .. شاید هم شاخک های من به موضوع حساس است .. ببخشید رفیق ..
ایران اوضاع نابسامانی دارد .. خیلی از چپ ها و کمونیست ها و روشنفکر ها معتقدند که « انقلابی « در راه است .. و نوع کمونیست کارگری حکمتیت هایش معتقدند که این انقلاب در راه پیروزی ست ..
و خیل گارگر و مدعی طبقه کارگرش هم .. در فکرند که چه تحلیلی بدهند که خدا را خوش بیاید .. از سر و کول منتظری بالا و پایین می روند .. خوب هر ادم معتقد به ازادی هم شاخکش تیز می شود ..منتظریم …
بدرود رفیق نازنین

علیدی ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۶ ب.ظ

سلام دوست عزیز و قدیمی
بعد از تعطیل شدن منزل قبلی منزل جدید را بنا کردم و وبلاگ شما رو هم لینک دادم
امیداورم تا تعطیل نشدن منزل جدید شما رو دراین سرا ببینم
موفق و موید باشید

سعیددی ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۵ ق.ظ

من هم همان حس را داشتم، شاید هم بیشتر چون در اولی خودم حاضر بودم…

دیپلماسی ایرانیدی ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۲ ب.ظ

انقلاب فراماسونری در ایران

یک پیرو از جنس احساسدی ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ب.ظ

درودی سبز
سیمین نازنین یادت می آید در کودکی سکه های قلکمان را می شمردیم و به ما می گفتند اگر زیاد بشمارید کم می شود … حاضرم بنشینم و حادثه ها را به امید کم شدنشان هزاران بار بشمارم … کم می شود؟؟؟؟

لیلادی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۳ ق.ظ

این روز هم این گونه شد تا تاریخ فردا به ایستادگی آزادگی و تزویر مستنبدان شهادت دیگری داشته باشد

هاموندی ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴ ق.ظ

سلام
روزهای اول دوست داشتم حرکتی که شروع شده سریع منجر به تغییرات بزرگ نشه و بماند دلایلش که یکیش این بود که احساس میکردم شادی این حرکت جرقه ای بشود برای اینکه بهتر و سریعتر کار کنیم رو خودمون و فهنگمون و آگاهانه تر انتخاب کنیم که ۲۰ سال بعد بازهم انقلاب نکنیم ولی امروز فقط ۲ چیز میخوام یا منم تو این راه برم و بیش از این شاهد نباشم و یا اینکه هر چه سریعتر این وضعیت عوض بشه حتی اگه سال بعدش بازم انقلاب کنیم…..

zzدی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۱ ب.ظ

سلام دوست عزیز اینم جدیدترین پوستر ۲۲ بهمن ممنون می شم بزاریش رو سایتت

http://tinypic.ws/images/07571045184869998183.jpg

و این هم جدیدترین فیلتر شکن های روز

http://faghatshekan.110mb.com/

سبز باشید

سعیددی ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۵ ق.ظ

سلام خانم سیمین. من از آوردن اون شعر یه منظوری داشتم که نمیدونم متوجه شدید یا نه؟ اگر نشدید به کلمات پررنگ شده توجه بیشتری بکنید. پاینده و پیروز باشید به امید آزادی

زهرادی ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ق.ظ

خشونت و ترور اخرین حربه اقتدارگرایانه!!ما با حرکت مسالمت آمیزمان آنها را باز هم خلع سلاح می کنیم!در دام دور باطل خشونت هم نخواهیم افتاد

شورشگرانبهمن ۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۱ ب.ظ

سیمین جان کجایی ..؟
ما فیلتر شدیم و رفتیم به بلاگ اتشین تازه ..

سارابهمن ۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۵ ب.ظ

ما دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم. می خوان از تفنگ و قمه بترسوننمون؟ اما این حربه ها خیلی وقته که قدیمی شده. ما باید از خیابون به ازادی برسیم. حالا که رهبران دوزاری حکومتی هم کم کم دارن از مردم دور می شن و جنش رادیکال می شه می تونیم خودی ها رو از غیر خودی ها به خوبی تشخیص بدیم…
پیش به سوی ۲۲ بهمن

دیوونهبهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۰ ب.ظ

سلام.
مستدام باشید.

گنجشکک اشی مشیبهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۴ ق.ظ

دورود /

سیمین عزیز متاسفانه اعتقادی به دگرگونی اونهم به یکباره و ناگهانی ندارم . با این وصف فکر میکنم که حال امروز ما
نه نتیجه ی یک انفجار و احتراق بر اثر سیستم فشار که محصول گردش چرخ وابر و باد و ماه و خورشید در یک سیکل
صد ساله است یعنی از زمان مشروطه تا حالا .
به هر حال این جریان حالا دیگه یک صد ساله رو نباید توقع داشته باشیم به میل و خواست ما چرخشی بکنه یا سمت
و سویی بگیره . منظورم اینه که کافیه بپذیریم که مثل جمعیت داخل استادیوم پرچمی رو داریم دست به دست رد
میکنیم و هر کدوم امضایی روش میزنیم .. اگه منصف باشیم به صرف امضای ما پرچم مال ما نمیشه .. مال هیچکس
نمیشه … اما امضا مال ماست ..پس بهتره که خوش خط و با دقت امضاش کنیم و بخاطر ذوق زدگی دستمون خط نخوره. اینه که لحظه رو … این حال امروز رو مهم میکنه برای همه ما .

وقت خوش ./././././././././././././././././.

بهاربهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ

محمد غزنویان ،فعال اجتماعی در زمینه ی حقوق زنان و کودکان را ازاد کنید

نظر شما چیست

نظر شما