<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سیمین روزگرد &#187; بهانه ها</title>
	<atom:link href="http://ciminrouzgard.com/category/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ciminrouzgard.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 15:09:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>ترانه های این شب های من</title>
		<link>http://ciminrouzgard.com/1388/08/taranehaye-in-shabhaye-man</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.com/1388/08/taranehaye-in-shabhaye-man#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 16:03:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=117</guid>
		<description><![CDATA[بیش از سه دهه بود که به دلیل عدم ظهور صدایی ماندگار که بتواند کاملا با ترانه و آهنگ &#8220;چفت&#8221; شود؛ در خلسه های شبانه مان،به طور معمول، صدای فرهاد و فریدون فروغی و گاها داریوش به گوش می رسید (البته با فاکتور گرفتن از موزیک غیرایرانی) دست آخر هم گویی انتظارمان برای ظهور پدیده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیش از سه دهه بود که به دلیل عدم ظهور صدایی ماندگار که بتواند کاملا با ترانه و آهنگ &#8220;چفت&#8221; شود؛ در خلسه های شبانه مان،به طور معمول، صدای فرهاد و فریدون فروغی و گاها داریوش به گوش می رسید (البته با فاکتور گرفتن از موزیک غیرایرانی) دست آخر هم گویی انتظارمان برای ظهور پدیده ای نوین در موسیقی پاپ بی نتیجه ماند و البته آنی که در پی اش بودیم را در دل سبکی که توقعش را نداشتیم ( به شخصه حتی فکرش را هم نمی توانستم به مخیله ام راه دهم!)؛ یافتیم.</p>
<p>صدای شاهین نجفی را وقتی برای اولین بار شنیدم شکه شدم! راستش آن قدر در ایران موسیقی رپ به بیراهه رفته بود و از هویتش که همانا اعتراض بود؛ دور افتاده بود که فکر نمی کردم کسی بتواند  با رپ این چنین کند که شاهین کرد. شاهین همه ی حرف ها را نمی زد که شلیک می کرد. زیباتر از ما. برای هر کلمه ای که در ترانه هایش می شنیدی جا داشت که مدت ها فکر کرد. ستایش شاملو، داعیه دار حقوق زن بودنش، دردی که با صدای خش دارش چون نعره بیرون می جهید، به ستوه آمدنش از سنت و مذهب، سخن راندن از فقر و اعتیاد و فحشا، فهم عمیقش از فلسفه، آگاهی اش از انسان و آزادی، درک فرودستان و هزار و یک حرف که از دل ترانه هایش بیرون می آمد و از دغدغه ای مشترک و ظهور خواننده ای به واقع &#8220;فهیم&#8221; حکایت می کرد. این در حالیست که در ایران کمتر اتفاق افتاده است –اگر نخواهیم بگوییم اصلا پیش نیامده!- ؛&#8221;اعتراض&#8221; به صورتی کاملا شفاف در هنر عموما و موسیقی خصوصا راه پیدا کند &#8230; و شاهین حقیقت را بی مهابا و لخت، آنچنان که در کوچه و خیابان هر روز به چشم می آید، به زبان آورد.</p>
<p>خاطرم هست که تا چند روز پس از شنیدن &#8220;زندگی سگی&#8221; مسخ بودم. تمام تابوهای سنتی در یک ترانه شکسته شده بود و به خشن ترین نوع ممکن به گوش می رسید؛ آن چنان که خواب از سر هر بنی بشری برباید. من اما گمان می کردم این چند ترانه ی بی نظیر شاهین یک اتفاق است و چون &#8220;همه چیز&#8221; را می گوید دیگر در آینده حرفی برای گفتن نمی ماند. اما با شنیدن آلبوم ایلوسیون نظرم عوض شد و حالا دیگر شاهین را  نباید یک اتفاق بدانیم&#8230;</p>
<p>در اولین آلبوم رسمی شاهین نجفی، پیشرفت هایی در سبک و سیاق برخی آهنگ ها نسبت به گذشته به چشم می آید هرچند که به نظر نگارنده به رغم اینکه موسیقی رپ کلام محور است اما به هر حال شاهین نباید مساله ی آهنگ و تنظیم &#8220;تمیز&#8221; تر برخی کارها را نادیده بگیرد.</p>
<p>به شخصه &#8220;آخرین زمان&#8221; را به دلیل تلفیق راک و رپ و سبک بی نهایت اعتراضی کار بیش از باقی کارها پسندیدم و البته &#8220;سارینا&#8221; را تاثیر گذارترین کار این آلبوم می دانم. هرچند که به نظرم جای شاهکاری چون &#8220;زندگی سگی&#8221; در این آلبوم به شدت خالی است&#8230;</p>
<p><img class="alignnone" src="http://cimin.persiangig.com/illusion.jpg" alt="illusion" width="244" height="247" /></p>
<p>پی نوشت اول: به راستی که چه ساده انواع رسانه ها علی رغم ادعاهای پوچشان، خواننده ای را که به جریان خاصی وابسته نیست را به هیچ عنوان ساپورت نمی کنند. با توجه به اینکه شاهین چندین برابر بیش از برخی کارشناسان و میهمانان تاریخ مصرف گذشته شان حرف برای گفتن دارد. شاید همان بهتر که عده ای هنوز هم درگیر دعواهای سیاسی مضحک خودشان باشند و امثال شاهین کار خودشان را بکنند&#8230;</p>
<p>پی نوشت ۲: <a href="http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24782">موسیقی اعتراض(۱)/ شاهین نجفی</a></p>
<p>پی نوشت آخر: برای خود من بیش از همه غیر قابل هضم است اما به هر حال &#8220;ماهنامه ی نسیم هراز&#8221; با شاهین نجفی گفتگو کرده و این نشریه تا امروز هم روی پیشخون روزنامه فروشی ها موجود بود! رفیق کمی عجله کن!</p>
<p>پیوست: <a href="http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=24945">موسیقی اعتراض(۲)/ شاهین نجفی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.com/1388/08/taranehaye-in-shabhaye-man/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه خوب است که غول زیبا، در دل زمین آرام خفته است</title>
		<link>http://ciminrouzgard.com/1388/05/ghoule-ziba</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.com/1388/05/ghoule-ziba#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 09:42:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=67</guid>
		<description><![CDATA[از همان سال های ابتدایی تحصیل،هیچ گاه از تاریخ و جغرافیا آن چنان که باید لذت نمی بردم و شاید به خاطر همین است که حافظه ی تاریخی ام نیز چندان تعریفی ندارد. و بی سبب نیست اگر در این روزهای پر هیاهو که هر دم با شنیدن خبری جدید و البته تلخ ناچار می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از همان سال های ابتدایی تحصیل،هیچ گاه از تاریخ و جغرافیا آن چنان که باید لذت نمی بردم و شاید به خاطر همین است که حافظه ی تاریخی ام نیز چندان تعریفی ندارد. و بی سبب نیست اگر در این روزهای پر هیاهو که هر دم با شنیدن خبری جدید و البته تلخ ناچار می شوی به تسلای خود روی آوری، روزهای حساس را در حافظه ی تلفن همراهت ثبت کنی تا به یمن مدرنیته شدن به وقتش برایت نوا سر دهد!<br />
امروز ۲ امرداد است. یکی از همان روزهایی که در تلفن همراه من بی حواس ثبت شده و… وقتی زنگ می خورد و نگاهم روی تاریخ قفل می شود تازه می فهمم که نه سال است دیگر برای آزادی ننوشته ای هرچند به یمن چنته ی پر تو ما همیشه شعری تازه داریم…<br />
وقایع روزهای چندین باره ی خونین وطن برای ما شاید تازگی داشته باشد. از سلاخی دجالان به حیرت افتاده ایم و باورگهمان هم کمی نم کشیده است! اما تو سه دهه قبل تر با جسارت تمام پیشگویی روزهای سیاه را کرده بودی و بر حسب رسالتی که برای خود تعیین کرده بودی فریاد برآوردی و روشن فکری خود را بر همگان اثبات نمودی : ” دوران پرادباری ، که گرچه منطقا” عمر دراز نمی‌تواند داشت ، از هم اکنون نهاد تیره خودرا آشکار کرده است… و قشریون مطلق زده هر اندیشه ای را دشمن می دارند و کامکاری خود را جز شرط امحای مطلق فکر و اندیشه غیر ممکن می شمارند.. پس نخستین هدف نظامی که می‌کوشد پایه‌های قدرت خودرا به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌های خودرا به آتش کشیدن کتابخانه‌ها و هجوم علنی به هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته ، کشتار همه متفکران و آزاداندیشان جامعه است.<br />
اکنون مادر آستانه توفانی روبنده ایستاده‌ایم. بادنماها ناله‌کنان به حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی‌امان بگذرد. اما رسالت روشنفکران ، پناه امن جستن را تجویز نمی‌کند. هر فریادی آگاه کننده است ، پس از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد. سپاه کفن پوش روشنفکران متعهد در جنگی نا برابر به میدان آمده اند.” (۱)<br />
در این نخستین بامدادی که از نهمین سالمرگت می گذرد با خود می اندیشم چه خوب است که آن غول بزرگ و زیبای هر گز از مرگ نهراسیده که کوچکی ام در برابرش به خوبی عیان است، در آغوش زمین آرام خفته است و مجبور نیست اخبار گردن کشی ها و جوان کشی ها را از بی بی سی فارسی دنبال کند!<br />
… و من هر چه می کنم، با یک رگ ناهشیار، نمی توانم چیز خاصی در سوگ تو بنویسم.</p>
<p><img src="http://1.bp.blogspot.com/_g-mXiqagmeo/Rz-Rkokp6xI/AAAAAAAAARw/Zu89i7o6aZY/s320/shamlou.jpg" alt="Ahmad Shmlou" /></p>
<p>شعر ” عشقی دیگر” اصلان اصلانیان که برای تو سروده شده است مسلما به از حر ف های بی سر و ته من خواهد بود…</p>
<p>عشقی دیگر</p>
<p>عشق ما، عشق دیگری است<br />
سرشت ما، سرشتی دیگر.<br />
- ما کدام است؟<br />
الف بامداد و<br />
الف سحر(۲)<br />
غول زیبا و<br />
گورزادی زشت<br />
هستی جاودانه و<br />
وجودی بی ثمر<br />
مناسبتمان؟<br />
فرزندان یک ملت و پرورده ی آن “بسوده ترین کلام، دوست داشتن”<br />
این آخرین امید؛<br />
و از برای تمامی معضلات جهان<br />
این، تنها شاکلید<br />
و بدین سیاق<br />
عشق ما عشق دیگری است …</p>
<blockquote><p>پی نوشت اول: خط های داخل ” ” از احمد شاملو است.<br />
پی نوشت ۲: الف سحر تخلص شاعر این شعر است.<br />
پی نوشت ۳ :خسروی خوبان، حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن!همان طور که همه می گویند تو رفته ای و من باور نمی کنم!<br />
پی نوشت آخر: خونی که در رگ ماست، بر روی آسفالت ها طنازی می کند اما مفتی به کسی هدیه نمی شود!</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.com/1388/05/ghoule-ziba/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زیر خط فقر خطی هست به نام خط کارگر!!</title>
		<link>http://ciminrouzgard.com/1388/02/zire-khate-faghr-khati-hast-be-name-khate-kargar</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.com/1388/02/zire-khate-faghr-khati-hast-be-name-khate-kargar#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 May 2009 17:46:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=43</guid>
		<description><![CDATA[در حالیکه خط فقر ۸۰۰ هزار تومان اعلام می شود؛ شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران را ۲۶۳ هزار ۵۲۰ تومان تعیین می کند.این یک شانتاژ خبری نیست.اگر کمی چشم باز کنی عینا آن را در گوشه و کنار خواهی دید.چنین حقوقی یعنی ۳-۴ برابر زیر خط فقر! یعنی هرچیزی به جز زندگی.جز نفس کشیدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در حالیکه خط فقر ۸۰۰ هزار تومان اعلام می شود؛ شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران را ۲۶۳ هزار ۵۲۰ تومان تعیین می کند.این یک شانتاژ خبری نیست.اگر کمی چشم باز کنی عینا آن را در گوشه و کنار خواهی دید.چنین حقوقی یعنی ۳-۴ برابر زیر خط فقر! یعنی هرچیزی به جز زندگی.جز نفس کشیدن هوا خوردن&#8230;و اوضاع وقتی از این هم وخیم تر می شود که هر روز قوانینی جدید هم چون اخراج لازم الوقت کارگران، به نفع کارفرمایان تصویب شود و با این اوصاف کارفرمایان از اینکه راحت تر می توانند کارگران را اخراج کنند؛ خوشحال اند.<br />
متاسفانه کارگران که خالق و پدید آورندگان پرتوان کلیه ی ابزار و تسلیهات و مایحتاج جامعه ی بشریت اند خود محروم ترن طبقه ای می باشند که علی رغم تلاش و زحمات طاقت فرسا هر روز بیش از پیش در تمام جهان به وسیله ی قوانین سرمایه داری و ضد انسانی استثمار شده و در محرومیت از امکانات و رفاهیات و آینده ای تاریک و نامعلوم به سر می برند.این درست همان تفاوت فاحش از مدرنیزم خواهی و انسانیت محوری تا بربریت است که بیانگر شکافی ست که ما روز به روز شاهد عمیق تر شدن آنیم.این مهر ننگینی بر تاریخ بشریت است که با نهادینه کردن فقر،هیچ گاه به جامعه ی کارگری که چرخ اقتصاد را به گردش درمی آورد؛بها داده نشده است.<br />
اول ماه می درست ۱۲۳ سال از قیام کارگران نساجی شیکاگو که در سال ۱۸۸۶ میلادی رخ داد؛می گذرد.در چنین روزی که در پای تقویم های سراسر جهان&#8221;روز جهانی کارگر&#8221;خودنمایی می کند،یاد و خاطره ی کارگرانی که سال ها علیه بی عدالتی،فقر و بیکاری مبارزه کردند گرامی داشته می شود.روز تلاش برای ایجاد یک جامعه ی انسانی برای تمام انسان ها.و این روز یادگار تلاش آن هایی است که سال ها برای ایجاد یک جامعه ی عاری از ظلم و ستم کوشش کردند.<br />
در تهران و در سال ۱۲۹۹ به این مناسبت نمایش عظیمی داده شد.آن روز در مسجد سپه سالار نمایندگان کارگران سخنرانی بسیار جدی تشکیل داده و آرزوهای خود را که ۸ ساعت کار و حفظ قانون اساسی و مشروطیت،از موارد برجسته ی آن ها بود اعلان کردند.<br />
روز جهانی کارگر در حالی پاس داشته می شود که تنها در کشور خودمان حدود بیش از ۶ میلیون کارگر از امنیت شغلی و حمایت های لازم برخوردار نمی باشند.نبود اتحادیه ها و سندیکاها امید برای بهبود وضعیت کنونی توده ی کارگران را کمرنگ تر می کند.این در حالیست که حقوق صنفی از جمله حقوق انسانی ای به شمار می رود که در قالب نهادهای مدنی و قوانین عادلانه تحقق می یابد.باید این نکته را هم از نظر دور نداشت که هرچه ظرفیت های مدنی حکومت و جامعه بیش تر باشد و قواعد دموکراتیک برای خواست ها و حتی اعتراض ها و اعتصاب های صنفی بیش تر وجود داشته باشد نظم و امنیت جامعه از ثبات و پویایی بیش تری برخوردار می شود.</p>
<p><img src="http://cimin.persiangig.com/2116.jpg" alt="" width="397" height="277" /></p>
<p>&#8230;کمی حقوق و نبود امنیت شغلی اما تنها مشکلات کارگران نیست.چند روز پیش بود به گمانم که انتهای کوچه ی خودمان کارگری پنجاه و چند ساله از ساختمانی ۵ طبقه و نیمه کاره سقوط کرد و چون بیمه و نتیجتا دیه ای در کار نبود حتی مراسم ختمش هم به سوت و کوری دیگر شب های خانه و خانواده اش بود.</p>
<blockquote><p>پی نوشت اول:تیتر برگرفته از خبر&#8221;آژانس خبر ایران&#8221;است.<br />
پی نوشت۲:دلارا هم در بین رنگ هایش گم شد.<br />
پی نوشت۳:این روزها شاهین نجفی بد آدم را خراب می کند!<br />
پی نوشت آخر:ممنون که اکانت به موقع ات موجب شد این پست به موقع بالا بیاد&#8230;</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.com/1388/02/zire-khate-faghr-khati-hast-be-name-khate-kargar/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امید نمی میرد</title>
		<link>http://ciminrouzgard.com/1388/01/omid-nemimirad</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.com/1388/01/omid-nemimirad#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Mar 2009 15:56:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=34</guid>
		<description><![CDATA[بهار آمد،نبود اما حیاتی در این ویران سرای محنت آور بهار آمد،دریغا از نشاطی که شمع افروزد و بگشایدش در &#8230;و باز هم نوروز ما بوی مرگ می گیرد،مثل هر روز ما.و باز هم به وقت شادی مجبور به غمگساری می شویم.هنگامی که می شنویم امیر حسین حشمت ساران بی هیچ توضیحی روانه ی گورستان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بهار آمد،نبود اما حیاتی<br />
در این ویران سرای محنت آور<br />
بهار آمد،دریغا از نشاطی<br />
که شمع افروزد و بگشایدش در<br />
&#8230;و باز هم نوروز ما بوی مرگ می گیرد،مثل هر روز ما.و باز هم به وقت شادی مجبور به غمگساری می شویم.هنگامی که می شنویم امیر حسین حشمت ساران بی هیچ توضیحی روانه ی گورستان می شود و دو روز مانده به نوروز و امید رضا میر صیافی را بگو که &#8230; باور اینکه یکی از ما باز هم کم می شود هنوز هم سخت است .او وبلاگ نویس بود.مثل بسیاری از ما و بنا به درج عقایدش در وبلاگ که از سوی آقایان توهین خوانده شده بود به دو سال و نیم زندان محکوم بود.شرایط روحی بدی داشت اما هیچ کس هیچ گاه باور نداشت تنها &#8220;مرگ&#8221; بتواند آزادی اش را از اوین رقم بزند&#8230;<br />
شاید بتوانند عید ما را به عزا تبدیل کنند،شاید بتوانند خنده ی ما را به گریه بدل کنند،شاید بتوانند شادی را مثل امروز تا مدت ها از خانه ی ما دور نگه دارند شاید بتوانند ما را در قفس های تنگ و تاریک دست سازشان زندانی کنند.شاید بتوانند حتی آسمان آبی تمام روزها را خاکستری کنند شاید حتی &#8230;اما امید را هرگز نمی توانند در دل های ما بکشند؛چه در یک سلول انفرادی یک متری و چه در جزیره ای نا شناخته.امید هر که و هرچه که باشد برای ما تا ابد زنده خواهد بود و با همین امید است که خواسته یا ناخواسته به استقبال بهار می رویم تا تمامی لحظه ها را سبز نگاه داریم.شاید که ۸۸ آغازی باشد برای از نو،نو شدن.آغازی برای&#8230;<br />
&#8220;انجام&#8221;می گوید:روزی خواهد رسید که همه چیز پایان یابد.پس ای &#8220;آغاز&#8221; این به خود بالیدن تو بیهوده است!&#8221;آغاز&#8221; می گوید:دوستم نه!حتی آنجا هم که پایان هست،من دوباره سر بلند می کنم.(تاگور)</p>
<p><img src="http://cimin.persiangig.ir/Image-0263.jpg" alt="" width="377" height="502" /></p>
<p>و ما هم چنان سفره ی هفت سین می چینیم و نوروز را-نه مثل باستان که به سبک و سیاق خودمان(!)- پاس می داریم&#8230;</p>
<blockquote><p>پی نوشت اول:در این روزها ی بد &#8220;شکیبایی&#8221; را بدجور کم دارم&#8230;چقدر دوست دارم در سالن سینمایی بنشینم و دویدن های مهشید و هامون را تماشا کنم.بعد هامون برای مهشید حرف های قشنگ قشنگ بزند و من قشنگ قشنگ گوش کنم!!<br />
پی نوشت ۲:درست بعد از اولین تیک تاک های ساعت در سال جدید،تلویزیون تپش پیام تبریک نوروزی اوباما را پخش کرد.حس کم سابقه و زیبایی بود.زبان صلح،همیشه زیباست.حتی اگر متعلق به یک آمریکایی باشد.وقتی می شنیدم که نوروز را تنها بخشی از فرهنگ نام آور ایرانی می خواند و یا حتی پیشرفت جامعه ی آمریکایی را با توجه به نقش آمریکاییان ایرانی تبار می سنجد؛به خود می بالیدم.اوباما از آشتی ملت ها گفت و از امیدواری های مشترک.به گمان من حتی رویای دنیایی بدون مرز هم زیباست و چنین رویا و تصوری با پیام های تبریک وطنی برای من یکی که شکل نگرفت.<br />
پی نوشت۳:به سال ۱۳۸۸ فوق العاده خوش بین و امیدوارم.بی دلیل!!<br />
پی نوشت ۴:بعضی وقت ها بعضی چیزها را به دیگران نمی توان ثابت کرد؛هر چند مثل روز برای خودت روشن باشد.<br />
پی نوشت ۵:بازگشتت زیبا بود&#8230;!<br />
پی نوشت آخر:بعضی از جملات پی نوشت اول برای وبلاگ یکی از همین آرش هاست که متاسفانه آدرسش را گم کرده ام؛وگرنه لینکش را می گذاشتم.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.com/1388/01/omid-nemimirad/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیاست شعر،سیاست هنر</title>
		<link>http://ciminrouzgard.com/1387/11/siasate-sher-siasate-honar</link>
		<comments>http://ciminrouzgard.com/1387/11/siasate-sher-siasate-honar#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 20:26:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[بهانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ciminrouzgard.com/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;لیاقت ندارند در جوامعی که اکثریت توده های آن از فرهنگ و بینش هنری بی بهره اند،همواره این خطر وجود دارد که فرهنگ بومی آن جوامع نابود شود و هر خاشاکی بتواند دهنه به موج های عملی جامعه-که منجر به شناسایی حقوق اجتماعی می شود-بزند و به عنوان فرهنگ نوگرای هنری،به طور موقت،به اقلیتی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;لیاقت ندارند<br />
در جوامعی که اکثریت توده های آن از فرهنگ و بینش هنری بی بهره اند،همواره این خطر وجود دارد که فرهنگ بومی آن جوامع نابود شود و هر خاشاکی بتواند دهنه به موج های عملی جامعه-که منجر به شناسایی حقوق اجتماعی می شود-بزند و به عنوان فرهنگ نوگرای هنری،به طور موقت،به اقلیتی که با هنر در رابطه اند تحمیل گردد؛ذهن ها را جذب کند و چندین سالی که از عمر این پدیده ی صادراتی گذشت،مثل هدیه ی خدایان ناشناخته و آیه هایی از آسمان فرود آمده،به علت عدم زمینه و امکان نضج گرفتن افکار نوگرا و پویا،جانبدار دست و پا کند و عناصر شکل دهنده ی آن کاملا عادی و و جزء لاینفک سنجش ها محسوب شود.در این گونه موارد شاهدیم که هنرمند به دفاع از مقولاتی می نشیند که هرگز نمی تواند با آن الفت،یا حتی همسایگی داشته باشد،و ناخواسته،گردن به قبول معیارهایی می نهد که در حقیقت خودکشی نیروی خلاقه ی اوست.<br />
در یک کوران،در یک بن بست،در زمانی که &#8220;فرهنگ&#8221; در واژه ی فرهنگ رشد می کند،شاعر شعرش را برای خودش می گوید،و هر کسی در فکر نجات گلیم خود از آب و در اندیشه اندوختن،تجمل و رفاه و فربهی است،و توجه به عوامل جهت دهنده ی زندگی و فرهنگ،رو به زوال و فرسایش است.هنرمند به آسانی برای به اصطلاح تثبیت خود،و ارضای خودخواهی های خویش دست به دفاع از کارش می زند:<br />
«هنر من،برای صد سال آینده است،مردم لیاقت درک هنر را ندارندو&#8230;»این گونه جبهه گیری چیزی جز منطبق کردن خود با سیاست هنری روز نیست.او چنان مجذوب این سیاست می شود،که دچار نوعی بی تابی و دست پاچگی می گردد و خود را برتر و باشعور تر از دیگران می بیند و کالای تقلبی اش را هنر جهان می پندارد.او نمی داند در کجاست،چه می گوید،و در چه شرایطی از تاریخ ایستاده است و با انسان معاصر باید چگونه رو به رو شود و اصولا چرا این انسان از خاطرش محو می گردد،انسانی که می باید مخاطب هنر او باشد. در این میان چه عواملی از او پشتیبانی می کند؟بدون هیچ تردیدی،این عوامل همان دلالان حقیر حرفه ای عوامل سیاست هنری اند که به مدد پول و امکانات تبلیغ،به مساعدت او می شتابند<br />
خسرو گلسرخی،از مجموعه مقالات&#8221;سیاست شعر،سیاست هنر&#8221;،روزنامه ی کیهان،شماره ی ۸۷۲۱، ۲۸-۵-۵۱٫</p>
<p><img src="http://i25.tinypic.com/2qbaypv.jpg" alt="" width="393" height="269" /></p>
<p>دگر صبح است و پایان شب تار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است و بیداری سزاوار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر از سوز و سرمای شب تاریک ، تن هامان نمی لرزد<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر افسرده طفل پابرهنه ، از زبان ما در شب ها نمی ترسد<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>کنون شب زنده داران صبح گردیده<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>نخوابید ، جنگ در پیش است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>کنون ای رهروان حق ، شب تاریک معدوم است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>سفیدی حاکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>سزای حق کشان در چوبه ی دار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>و ما باید که برخیزیم<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>جهان ظلم را از ریشه سوزانده ، جهان دیگری سازیم<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>نهال دشمنان را تیغ ها باید<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>که از بن بشکند ، نابودشان سازد<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>قوی چوپان بباید نیش او ببندد<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>اگر غفلت کند او خود گنه کار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>و این افسردگی ، ناراحتی ، عار است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>بسوزانیم دشمن را<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر صح است<span style="font-family: Times New Roman;"><br />
</span>دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است</p>
<blockquote><p>پی نوشت اول:بی بهانه نیست اگر در روزی که به جرم &#8220;هیچ&#8221;،از شاعری که ما را به &#8220;رسیدن صبح و رفتن شب تار&#8221; نوید می دهد،در میدان چیتگرتیرباران می کنند؛یادی کنیم&#8230;<br />
پی نوشت آخر:از پست قبلی ام بیش از این ها توقع داشتم؛حال که آنچه  من خواستم نشد،مجازات می شود و قسمت دومش فعلا به بایگانی می رود!!!</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ciminrouzgard.com/1387/11/siasate-sher-siasate-honar/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
